عبد الله قطب بن محيى

38

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

پيمودن اين تيه كه هرچند مىرود چون قوم موسى عليه السلام همچنان بر جاى است سرد مىسازد و تبر بر بيخ زده ، هستى خود را پيش مىكشد و خلاص مىشود . و نشانهء بذل وجود آن است كه به هستى خداى قناعت كند از هستى خويش ، گويد : چون خداى هست تو خواهى باش خواهى مباش ؛ و به مراد خداى قناعت كند از مراد خويش ، گويد : چون آنچه مراد خداى است حاصل است ، آنچه مراد تو است خواهى حاصل باش خواهى حاصل مباش ؛ و به عزت خداى قناعت كند از عزت خويش ، گويد : چون خداى عزيز است تو خواهى عزيز باش خواهى ذليل ؛ و به قدرت خداى قناعت كند از قدرت خويش ، گويد : چون خداى قادر است تو خواهى قادر باش خواهى عاجز ؛ و چون بنده بذل وجود به اين مرتبه بكند و خداى عزّ و جلّ اين اخلاص در محبت از وى ببيند ، او را هستىاى عطا بخشد كه زبان آن هستى تسبيح خداى باشد و اركانش طاعت خداى ، آن‌گاه همگى او طاعت گردد و به عبادات حقيقيه و معاملات قدسيه كه پاك از اغراض و رعونات و تكلّفات باشد ، ايستادگى نمايد و خداى را به خداى بشناسد و خداى را به خدا پرستش كند ، طاعت پاكيزه و عمل پذيرفته آن باشد . اللهم ارزقنا و اخواننا اجمعين . ( ديگر پرسيده بودند كه به مبتدى عاجز در سلوك چه اولى است كه او را از عمى و تقليد به بصيرت و تحقيق رساند ؟ ) جواب : اولى چيزى به مبتدى طالب آن است كه خود را تسليم منتهى و اصل گرداند و تدبير و تصرف خود اصلا دخل ندهد و نسبت به او كالميّت بين يدى الغسّال باشد ، و اگر منتهى به چنين منتهى نشود ، در عالم گردد و چنين كسى جويد تا آن زمان كه بيابد . براى آنكه طريق وصول منحصر است در تربيت مرشد ، و جذبهء الهيه ، و طريق جذبه از اكتساب بشر خارج است و دخل به اين كس ندارد ، آنچه اختيار عبد در آن دخل دارد ، طريق استرشاد است و جستن مرشد و تسليم او شدن چون بيابد . ( ديگر پرسيده بودند كه اگر دشمن او خود است ، سبب دشمنى او با خود چيست ؟